پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
312
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
ديگرى را كه آن هم مربوط به حرف است بررسى كنيم : مسئلهء رابطهء حرف با قرآن . بالاتر گفتيم كه مطمح نظر نفّرى در حمله به حرف مستقيما قرآن به عنوان غيرمخلوق نيست . ولى اگر اسماء الهى نيز از حروف است كه بايد از آنها فراتر رفت « 123 » ، به طريق اولى بايد از تعبير مادّى اين اسماء به حرف خارج شد و روى به سوى كسى آورد كه اين اسماء مجلاى اوست . عباراتى كه درآنها خدا نفّرى را دعوت مىكند به اينكه ميان او و قرآن يكى را انتخاب كند بايد از اين نظرگاه تفسير شود . در اين انتخاب بر « سوائيّت » قرآن نسبت به خدا و نيز بر ضرورت فراتر رفتن از آن ، به عنوان واسطهاى كه در جانب « سوى » و حرف جاى دارد ، تأكيد شده است : « و به من گفت : شب براى من است نه براى قرآن كه مىخوانند » ( ص 62 ) ؛ « مىخواهى شب زندهدارى كنى ، و مىخواهى جزوههاى قرآن را بخوانى . پس تو شب زندهدار نيستى . تنها كسى شب زندهدار است كه براى من شب زندهدارى كند ، نه براى وردى معلوم يا براى جزوى معلوم از قرآن . آن گاه من با او رودررو ديدار مىكنم . او با قيّوميّت من برپاى مىايستد ، چيزى نه براى من مىخواهد و نه از من . اگر بخواهم چيزى به او بگويم ، مىگويم ، و اگر بخواهم چيزى به او بياموزم ، مىآموزم » ( ص 203 و 204 ) . آن كه خدا او را به شنيدن مستقيم سخن خود ، فراتر از قرآن ، دعوت مىكند بندهاى است كه از « دين كتاب » « 124 » فراتر رفته و خود را از همهء بت پرستيهايى كه حرف تحميل مىكند رهانيده است ، و در برابر خدا « مىايستد » ، يعنى اينكه در « وقفه » است . ولى كسى به چنين قلّهاى نمىرسد ، مگر آنكه راه درازى پيموده باشد و از همهء واسطهها درگذشته باشد . د . از علم تا جهل پيش از اين گفتيم كه پيوند مستقيمى ميان علم و حرف هست . در متنى كه بالاتر آورديم « 125 » ، خدا به نفّرى مىگفت : « اگر بهسوى من روىآورى ، علم در راه تو سر برخواهد آورد ؛ آن را در حرف بيفكن ، زيرا جاى آن در حرف است . » اين علم شناختى است كه نگاه آن متوجّه
--> ( 123 ) . « اگر مرا مىبينى و اسم مرا نمىبينى ، . . . تو بندهء منى . اگر اسم مرا مىبينى و مرا نمىبينى ، عمل تو براى من نيست و تو بندهء من نيستى » ( ص 41 ) . ( 124 ) . گفتنى است كه ، بر خلاف معمول مسلمانان ، نفّرى بسيار كم از قرآن نقل قول مىكند : در مجموع ، هفت بار نقل قول مىآورد : چهار بار در مواقف و سه بار در مخاطبات . با اين همه ، به كسانى كه در سطح حرف مىمانند حق مىدهد كه به تلاوت قرآن اكتفا كنند : « اگر تو از اهل قرآنى ( من اهل القرآن ) باب تو در تلاوت است و تو نمىتوانى ، جز از طريق آن ، ( به من ) برسى » ( ص 133 ) . تعبير « من اهل القرآن » نشان مىدهد كه مىتوان از اين طبقه خارج شد ، يا لااقل اين مشخصه همهء مؤمنان را دربرنمىگيرد . ( 125 ) . نگاهكنيد به : ص 305 .